(امام رضا (ع) : هرکس مرا در غربت زیارت کند در سه جابه دیدنش می آیم تا او را از سختی ها نجات بدهم زمانی که نامه اعمال را به دست راست و چپ می دهند درصراط و در میزان. (من لایحضره الفقیه ،ج2،ص584

اربعین زیارت اربعین اربعین امام حسین

  روز 20 صفر ـ یعنی اربعین ـ زمانی است که حرم امام حسین (ع‌) یعنی کاروان‌اسرا، از شام به مدینه مراجعت کردند. و روزی است که جابر بن عبدالله بن‌حرام انصاری‌، صحابی رسول خدا (ص‌)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت‌ قبر امام حسین (ع‌) بشتابد و او نخستین کسی است از مردمان که قبر آن‌حضرت را زیارت کرد.

 

در روز اربعین  زیارت امام حسین (ع‌) مستحب است واین زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (ع‌) روایت ‌شده که فرمود: علامات مؤمن پنج تاست‌: خواندن 51 رکعت نماز در شبانه‌روز ـ نمازهای واجب و نافله و نماز و شب ـ به دست کردن انگشتری دردست راست‌، برآمدن پیشانی از سجده‌، و بلند خواندن بسم الله الرحمن‌الرحیم در نماز.

 

شیخ طوسی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت صادق علیه ‌السلام آورده است‌: السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله ونجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه‌...

 

این مطلبی است که شیخ طوسی‌، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن‌پنجم در باره اربعین آورده است‌. طبعا بر اساس اعتباری که روز اربعین در میان ‌شیعیان داشته است‌، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست‌، شیعیان به حرمت‌ آن‌، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند و اگر می‌توانسته‌اند مانند جابر بر مزار امام ‌حسین (ع‌) گرد آمده و آن امام را زیارت می‌کردند. این سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست‌ و شاهدیم که میلیونها شیعه عراقی و غیر عراقی در این روز بر مزار امام حسین (ع) جمع می شوند.

اربعین 93 - زائر عراقی و عشق به امام حسین (ع)

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی

تصاویر : تا اربعین حسینی






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1394 توسط مهدی دشتی




نوشته شده در تاریخ شنبه 30 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که
کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم







نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

 جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید:استخدام دارید؟

یارو گفت مدرک چی داری؟ گفت دیپلم!

یارو گفت یه کاری برات دارم،

حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.

یارو گفت :

ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون

تو قفس تا میمون برامون بیاد!

چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،

پسره توی قفس پشتک وارو میزد

از میله ها بالا پائین میرفت.

جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!

داد زد کمککککککککک

شیره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهنش گفت،

آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

به فکر نمازتباش مث شارژ موبایلت...

با صدای اذان بلند شو مثل صدای موبایلت...

از انگشتات واسه اذکار استفاده کن مث صفحه کلید موبایلت...

قرآن رو همیشه بخون مثل پیامای موبایلت...

                                                                      خدایی ما کجاییم؟!؟






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی
مسلمانی رفت خانه ی یک مسیحی..برایش انگور آوردند خورد..برایش شراب آوردند گفت حرام است..نمی خورم..

مسیحی گفت: عجبا از شما مسلمانان!! انگور می خورید اما می گویید شراب حرام است..در حالی که این از آن به دست آمده!!

مسلمان گفت :ببینید.. این خانم همسر شما و این دختر شماست..درست است؟؟

گفت : بله

مسلمان جواب داد :خدا این را به شما حلال کرده و آن را حرام...

در حالی که این از آن به دست آمده است..

مسیحی همان جا گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله..

http://www.adyannet.com/sites/default/files/media/image/christianity/1_3.jpg





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

 

30.jpg
 

للهم احفظ وانصر قائدنا و مرجعنا

و ولی امرنا الامام سید علی الخامنه ای

 

امر، امر فرمانده...

جهاد=جهاد  صبر=صبر

نه عقب میمونیم و نه جلو مزنیم

زیر سایه ولایتیم





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی


 

نرسیدم حرمت عیب ندارد ارباب

 

رو سیاهی مرا خوب عمومی کردی

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

در تفحص شهدا دفترچه یک شهید 16 ساله که گناهان هر روزش را مینوشت پیدا شد .

گناهان یک هفته او اینها بود .

شنبه : بدون وضو خوابیدم

یک شنبه : خنده بلند در جمع

دو شنبه : وقتی در بازی گل زدم احساس غرور کردذم

سه شنبه: نماز شب را سریع خواندم

چهار شنبه : فرمانده در سلام کردن از من پیشی گرفت

پنجئشنبه : ذکر روز را فراموش کردم

جمعه : تکمیل نکردن 1000صلوات و بسنده کردن به 700 صلوات

راوی که یکی از بچه های تفحص بوده مینویسد:

دارم فکر می کنم چقدر از یک کودک شانزده ساله کوچکترم.....

ما چی ؟؟؟؟کجای کاریم ؟؟؟؟ حرف های ما شده تو جیه المسایل...

غیبت ..........                                   جلوی رو شم میگم

تهمت ........                                       همه میگن

دروغ ........                                       مصلحتی

رشوه .........                                       شیرینی

ماهواره...........                                شبکه های علمی

ربا..........                                           همه می خورن دیگه

نگاه به نامحرم...............               یه نظر که حلاله یا به چشم خواهر برادری

موسیقی حرام  ...........                  آرامش بخش

ریش تراشی .............                   برای نظافت

مجلس حرام ..........                       یه شب که هزار شب نمیشه

بخل و عدم کمک به دیگران .............اگه خدا میخواست بهش می داد

امر به معروف و نهی از منکر نکردن .....................پیغمبر که نیستیم غم امت را بخورم

 

خوشا آنانکه جانان می شناسند                     طریق عشق و ایمان می شناسند
 بسی گفتند و گفتیم از شهیدان                    شهیدان را شهیدان می شناسند





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1394 توسط مهدی دشتی

آخوندی که بلد نبود روضه بخواند!

 

 


 

خودش می گوید: وقتی روضه می خواند، همه از خنده روده بر می شدند، برای همین از محل کارش (روستایی در کاشان) بیرونش کردند، فکر می کرد دیگر به درد نمی خورد، خوب آخوندی که نتواند روضه بخواند، چه آخوندی است؟ بعد پای تخته سیاه که آمد، گُل کرد و معروف شد، معلم قرآن به زبانی ساده، محسن قرائتی که همه با برنامه درس هایی از قرآن او را بهتر می شناسند، چند نکته از سخنرانی های او را در مورد زیبایی در اسلام از نظر می گذرانید.

 


 

قرائتی

 

 

 

زیبایی در مسجد و مدرسه
قرآن گفته است: «خُذُوا زینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد» (اعراف/31) نزد هر مسجد (به هنگام نماز، لباس و) زینت‏هاى خود را برگیرید. ما باید مسجد و محراب و حرم‌مان طوری باشد دلنواز! آدم لذت ببرد. به ما گفتند: مسجد می‌روید عطر بزنید. بهترین لباس را بپوشید. چرا دخترها می‌گویند: مامان عروسی برویم؟ چون همه آنجا سوپردولوكس می‌شوند. هیچ دختربچه‌ای نمی‌گوید: مامان مسجد برویم. چون همه آنجا سیاه پوش هستند. لباس سیاه برای خیابان خوب است.

 

در مسجد چادر سفید، سر كلاس لباس سفید، دختر من می‌خواهد چیزی یاد بگیرد، چرا 4 ساعت به رنگ سیاه نگاه كند؟ اینجا كه مرد نیست. خیابان كه نیست. مدرسه‌ی دخترانه است. دخترها هم نشستند و هیچ مردی هم نیست. خوب لباس روشن بپوش. «لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ» (بقره/69) بینندگان را مسرور می کند، این برای روانشناسی رنگ‌ها است. باید جای حرم و مسجد دل‌انگیز باشد. منتهی نه به مقداری كه حواس افراد پرت شود.

 


یكی اینكه انسان فطرتاً زیبا طلب است. این جزء فطرت انسان است و شیطان هم از همین فطرت استفاده می‌كند. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم‏» (انفال/48) شیطان اعمالشان را برایشان زیبا جلوه داد، زیبایی نیاز انسان است.. آدم، زیبا را بیشتر دوست دارد. ولی این علاقه به زیبایی باید كنترل شود. مثل گاز! گاز را همه نیاز دارند، منتهی اگر از شیلنگ وارد چراغ گاز شود همه فایده است. شیلنگ پاره شود همه انفجار است. این علاقه‌ها باید كنترل شود از چه مسیر؟ انسان فطرتاً زیبا طلب است و شیطان هم از همین راه وارد می شود. مهم این است كه فریب نخوریم. «وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» (احزاب/52)اگر زیباییشان تو را به شگفتی وادارد، خدا به پیغمبر می‌گوید: زیبایی گول زن است. البته به در می‌گوید كه دیوار بشنود. به پیامبر می‌گوید كه مردم بشنوند.
همیشه هم زیبایی عامل نجات نیست.  این هم یك مسأله است. گاهی ممكن است یك كسی زیباتر باشد، دختری خوشگل است زودتر خواستگار برایش می‌آید. دختر زشت یا غیر خوشگل می‌گوید: چطور شد ما را خدا خوشگل نیافرید؟ او برایش خواستگار می‌آید و برای ما نمی‌آید. این در عقیده‌اش گیر می‌كند. حضرت امیر می‌گوید: دختر خانم اگر می‌بینی یك نمره دو نمره شكلت كمتر است، ببین خدا به تو چه كمالی داده است؟ ممكن است خوشگله 62 سال عمر كند و تو 95 سال.

 

بعضی از این دخترها تا فكر می‌كنند خوشگل هستند خودشان را حراج می‌گذارند. مفت مرا ببینید. قرآن گفته: نگذار تو را ببینند. هركس می‌خواهد تو را ببیند باید خرجت را بدهد




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 توسط مهدی دشتی

 

                                                    





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 توسط مهدی دشتی

مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) :

یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه می‌کنند و شانه‌هایشان از شدت گریه تکان می‌خورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتاده‌اید؟
ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:” آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع می‌روند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمی‌کنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!” و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 توسط مهدی دشتی

بالاخره اینا چند نفرن؟ ۱۲ نفر یا ۱۳ نفر ؟ میگن هرکس بفهمه خیلی آدم باهوشیه ... من که نتونستم بفهمم ! اگه کسی فهمید چطوری با یه حرکت تعداد کم و زیاد میشه به منم بگه ...





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 فروردین 1394 توسط مهدی دشتی



روزی مردی خواب عجیبی دید،خواب دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آن ها نگاه می کند.

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آن ها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید:

شما دارید چکار می کنید؟فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت:

اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت، باز دسته دیگری را فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می کنند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید:

شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:

اینجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است، مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه می کنید و چرا بی کارید؟

فرشته گفت: اینجا بخش تصدیق جواب است، مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید:

چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته گفت:

بسیار ساده ، فقط کافی است بگویند: « خدایا شکر »!





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 فروردین 1394 توسط مهدی دشتی

برﮔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
‏« ﻣﻦ ۲۰۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺩﺭﺱ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ . ‏»
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﻭ ﻣﺒﻠﻎ ۲۰۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﯿﺒﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ
ﺁﺩﺭﺱ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺳﺎﻛﻦ ﻣﻨﺰﻝ ﻫﺴﺖ .
ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻣﻴﺪﻫﺪ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﻧﻔﺮﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻢ
ﻫﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ .
ﺟﻮﺍﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪﻯ ﺯﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻛﺮﺩ، ﭘﻴﺮﺯﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ
ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺴﺮﻡ، ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻦ، ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ
ﺳﻮﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﻤﺪﺭﺩﻯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ

ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ..



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین 1394 توسط مهدی دشتی

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای آوای چاهک موسویه محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.